محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )

65

قاموس البحرين ( فارسي )

پس بدان كه : ماهيت بسيط آن است كه حقيقت او ملتئم از معانى مختلفه نبود ، چنان كه وجود ؛ و مركّب بخلاف اين است . و حقيقى آن است كه به حسب « نفس امر » بود ؛ يعنى خارج از قواى درّاكة باشد ، سواء وجد فرض العقل أو لم يوجد . و اعتبارى آن است كه به فرض عقل بود . و وجودى آن است كه در مفهوم او نفى نباشد . و عدمى آن است كه در مفهوم او نفى بود ، چنان كه بالا ذكر كرده شده است . و نظير « بسيط حقيقى » نقطه است . و نظير « بسيط اعتبارى » وجود وجود است . زيرا كه وجود وجود اگر اعتبارى نباشد ، حقيقى بود ، تسلسل لازم آيد و آن محال است . و وجه ديگر آن است كه : بيشتر اشيا را كه عقل ادراك مىكند ، وجود آن اشيا ، غير آن اشيا مىيابد ؛ بر اين قياس مىكند كه همهء اشيا اين چنين است . و ليكن بعد إمعان « 1 » ، انقياد مىنمايد كه وجود وجود ، عين وجود است . زيرا كه حقيقت چيزى كه عين تحقق اوست ، آن چيز بعد حصول محتاج به تحقق زائد نيست . و هر صفتى كه مفهوم او ، عين مفهوم موصوف است ، چنان كه حصول حصول و لزوم لزوم و حدوث حدوث و قدم قدم و حلول حلول و آنچه جارى مجراى آن است ، همين حكم دارد ؛ و هذا أصل يفيد الحقّية فى كثير من المواضع الصعبة . و نظير « مركّب حقيقى » بدن است كه مركّب از اعضا و عناصر است . و نظير ديگر ، بيت است كه مركّب از آجر است . و نظير « مركّب اعتبارى » مركّبى است كه تركيب او از جنس و فصل است ، چنان كه حيوان ناطق . چه سبق عقل ، بر آن است كه جنس و فصل دو موجوديند كه نوع ، ملتئم از ايشان است . و اين هر دو موجود متباين به ذاتند ، چنان كه سقف و جدار به نسبت بيت . و در خارج اين چنين نيست تا اگر در خارج چنين باشد ، هيچ يكى از جنس و فصل بر نوع صادق نشود ، چنان كه هيچ چيزى از سقف و جدار بر بيت صادق نيست . بلكه ذات جنس و فصل و نوع ، واحد است . زيرا كه چيزى

--> ( 1 ) . ش : أى بعد النظر .